تبليغاتX
خودتوخودم
خودتوخودم












اگر سنگ 

سنگ است

اگر آدمی

                 آدم است

اگر هر کسی جز خودش نیست

اگر این همه آشکار بدیهی است.

 

چرا هرروز و هر بار

                               بناچار

هزاران دلیل و سند لازم است

                                         که ثابت کند

                                                             تو

                                                                  تویی؟؟؟

 

 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 17:55 توسط S...m| |

 

من زنگ دیفرانسیل

 

من زنگ شیمی

 

من و دوستم جلو در مدرسه(من مثبتم)

 

من بعد از مدرسه

 

من

 

واقعا من

 

دقیقا من

 

 

 رویای من(۱۰۰در۱۰۰ واقعی با ضمانت نامه گلدیران)

 

آقای کامران

 

آبجیم(سیب زمینی با سرو ته)

 

رفیق( دلش واسه باباش تنگ شده)

 

آبجیه رفیق(اعتیاد به چیز شیرین)

 

جهت اطلاعات بیشتر نظر دهید

 

نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 20:1 توسط S...m| |

 

یاد من می ماند

که سر پیچ بهشت

نظری هم به جهنم بکنم

که اگر آن لحظه

اشک چشم تو سرازیر شود

به خدا خواهم گفت:

که مرا جای تو کیفر بدهد.

یاد من می ماند

که اگر من به جهنم رفتم

به سر پیچ بهشت نظری هم بکنم

تا که خندیدن زیبای تو را

لحظه عشق تماشا بکنم

همچنان می دانم

که در آن لحظه مرا یاد تو نیست

چون خودم می دانم

که تو در داشتن مهر و وفا مسکینی

عجبی نیست سر پیچ بهشت

به تماشای شکنجه دادنم بنشینی.

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 11:46 توسط S...m| |

كوچك  بايشم يا اندازه ي نخود

يا بزرگ باشيم اندازه ي غول

اندازه ي هميم

وقتي خاموش كنيم چراغ ها را

سياه باشيم يا سفيد

سرخ باشيم يا زرد و نارنجي

يك رنگ مي بينندمان

وقتي چراغ ها را خاموش كنيم

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 20:34 توسط S...m| |

 

 

دل زينب پرازجوش وخروش است

چـراغ مـسجد كوفه خموش است

بـبــار اي آسمـان خـونـابـه اشــك

كه تابوت عـلي بر روي دوش است

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 12:28 توسط S...m| |

با همه لحن خوش آوایی ام
در به در کوچه تنهایی ام

ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر

کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی

هر که به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه مارا عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است

ای نگهت خاستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز زچشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده دیدار ما,,,

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 11:52 توسط S...m| |

 

سنگريزه را برداشت،

درب باد را کوبيد،

خدا کدام طرف نشسته بود فرقي نداشت:

آسمان روشن شد،

دستهايش را برداشت و رفت روي ديوارهاي سوررئالش،

هر چه مي خواست کشيد

جنگ ،

صلح،

طاعون،

سرفه،

اصلا، اگزيستانسياليسم مغز من بهم ريخته ست،

مرا به برزخ خانه روان ببر

يا-

به روانخانه برزخ برسان،

فرقي نمي کند به کدام آسمان مي رويد:

بالا يا

        پائين.....!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 20:15 توسط S...m| |

 

کلاغه دلش گرفته بود
کلاغ سیاه پاپتی
پرید روی شاخ درخت
گفت : غار و غار
از یه جایی صدا اومد
که : زهر مار
بغض کلاغه ترکید
یه قطره اشک از روی گونه هاش چکید
یه تیکه سنگ از تو حیاط
نشست رو سینه کلاغ
قلب کلاغه ترکید
کلاغه مرد
...
کسی نفهمید که کلاغ
دلش خیلی گرفته بود
آخه شب قبل
یه گربه ناز و ملوس
بچه هاشو گرفته بود
حیف کلاغ پاپتی
با رنگ زشت و خط خطی
....
راستی مگه ما آدما
از دل هم خبر داریم ؟
ما آدمای رنگارنگ
زشت و قشنگ
درد دلامون الکی
عاشقیمون , دروغکی
دل  چی چیه ؟ یک تیکه خون
پر از : نرو , پیشم بمون
...
دلم میخواست کلاغ بودم
همون کلاغ پاپتی
زشت و سیاه و خط خطی
گریه می کردم : غار و غار
پشت سرش یه زهر مار
حداقل این فحشه که راستکی بود
اینجوری هیچکسی دلش واسم الکی نمی سوخت
دلم میخواست کلاغ بودم
تا که یه سنگ راستکی
که درد اون بهتره از زخم زبون آدما
دلم رو با تموم این نگفته هاش
بترکونه
...
صبح سحر
یه رفتگر
کلاغه رو کرد لابه لای آشغالا
دلش نگو , یه تیکه خون

 پر از...: برو , پیشم نمون

نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 10:49 توسط S...m| |

من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم

به تو و عشق تو ايمان دارم
درغمستان نفسگیر اگرنفسم ميگيرد
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم

به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم

 به تو و عشق تو ايمان دارم

نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 23:49 توسط S...m| |

زندگی خوردن و خوابیدن نیست 

 انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست.

 زندگی چون گل سرخی است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف.

یادمان باشد اگر گل چیدیم،

 عطر و برگ و گل و خار همه،

 همسایه دیوار به دیوار همند.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 8:38 توسط S...m| |

هیچکس منتظر خواب تو نیست

                                    که به پایان برسد

لحظه ها می ایند   سالها می گذرند

وتودر قرن خودت می خوابی

هیچ پروازی نیست برساند ما را به قطار دگران

مگر اندیشه وعلم

مگرانگیزه وعشق

مگر اینه و صلخ

وتقلا و تلاش......

بخت از ان کسی هست که مناجات کند با کارش

ودر اندیشه یک مساله خوابش ببرد

و کتابش را بگذارد در زیر سرش

وببیند در خواب حل یک مساله را

باز با شادی یک مساله بیدار شود

نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 8:2 توسط S...m| |

 
می خواهم عمرم را
با دست های مهربان تو اندازه بگیرم
برگرد!
باور کن
تقصیر من نبود
من فقط می خواستم
یک دل سیر برای تنهایی هایت گریه کنم
نمی دانستم گریه را دوست نداری
حالا هم هروقت بیایی
عزیز لحظه های تنهایی منی
اگر بیایی
من دلتنگی هایم را بهانه می کنم
تو هم دوری کسانی که دور نیستند
در راهند
رفته اند برای تاریکی هایت
یک اسمان خورشید بیاورند
یادت باشد
من اینجا
کنار همین رویاهای زودگذر
به انتظار امدن تو
خط های سفید جاده را می شمارم .
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 23:52 توسط S...m| |

 

سرمشق آب بابا یادمان رفت،

 رسم نوشتن باقلم ها یادمان رفت ،     

 شعر خدای مهربان راحفظ کردیم

 خدای مهربان یادمان رفت

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 22:17 توسط S...m| |

 

فراموشت کرده ام


دیگر پشت هیچ پنجره ای


سر پیچ هیچ کوچه ای، در انتظارت نیستم.


شايد بعدها ،چشمم بيفتد به كسي كه


خنده هايش شبيه خنده هاي توست


نگاهم بيفتد به كسي كه


چشم هايش همرنگ چشم هاي توست


و يادت كردم...با لبخندي

نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 23:0 توسط S...m| |

 

بايد فراموشت كنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ...

تا بعد، بهتر می شود ...

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین!

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست ...

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 10:38 توسط S...m| |

چرا اونایی که دم از رفاقت میزنن

 

تو لحظه های بی کسی قیدتو راحت میزنن؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 20:13 توسط S...m| |

تو به من خنديدي و نميدانستي كه من با چه دلهره از باغچه ي

 همسايه سيب را دزديدم.باغبان از پس من تند دويد

 سيب را دست توديد

غضب آلود به من كردي

 نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

 تو رفتي و هنوزسالهاست در گوش من

خش خش گامهاي تو تكرار كنان

 ميدهد آزارم

 و من انديشه كنان غرق اين پندارم كه چرا؟

كه چرا باغچه ي كوچك ما سيب نداشت!!!

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 10:12 توسط S...m| |

 

میدانم بعد از هر خنده ی من گریه ای طولانیست

من پس از هر خنده ی خود میترسم

که دگر اشک ندارم که رها سازم

و در نوبت خنده ی دیگر باشم

نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 19:10 توسط S...m| |

 آخر از عشق تو دربان کلیسا میشوم             می کشم دست از مسلمانی مسیحا میشوم

در کشتی عشقت نشینم همچو نوح                   یا به ساحل میرسم یا غرق دریا میشوم......

 

از طرف __VaHiD__

.::تقدیم به دوستم :: S...M :: ::.

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 1:57 توسط S...m| |

چه سال ها که خدا بود و ما نفهمیدیم

کنار خانه ی ما بود و ما نفهمیدیم

همین خدا که برایش قصیده می گفتیم

خودش قصیده سرا بود و ما نفهمیدیم

چه اشتباه بزرگی همیشه در معنا

نوا ز ناله جدا بود و ما نفهمیدیم

و این صدا که شنیدیم تازگی،عمری

سرود پنجره ها بود و ما نفهمیدیم

دری که رو به خیابان عشق وا می شد

کنار خانه ی ما بود و ما نفهمیدیم...

نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 20:0 توسط S...m| |

همیشه از خدا میخوام:

 اونهایی رو که دوست دارن دیگران رو کوچیک کنن

خدا یه جایی یه جوری بدجوری کو چیکشون کنه

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 18:40 توسط S...m| |


 اگر همه قصه‌اند من یه حماسه هستم

 یه قله زیر پامه یه دریا توی دستم

 زخم ستبر کوهم بزرگم و عمیقم

زبون خشم آبم نثار بی‌دریغم

آبشار انتهای رود قدیمیم

 من یه قطره درشته گرم و صمیمیم

من همیشه سربزیرم اگر چه سر بلندم

یه عاشقم که آسون به هر چی دل می‌بندم

صدام پر از حماسه ست اگر شنیده باشی

 غریو افتخار وقتی بخوای رهاشی

 اگر شنیده باشی پر از سقوط لحظم

مخمل آب چهرم زلاله مثل زمزم

دلم خیلی بزرگه من آبشار هستم

موندنی نیستم آری که رهسپار هستم


نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 17:54 توسط S...m| |


 نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد 

 نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

 ولیکن سخت مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد بدست طفلکی گستاخ و بازیگوش او یکریز و پی

 در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان

بشکند در من سکوت مرگبارم را !

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 8:36 توسط S...m| |

خجسته سالروز ميلادم مبارك
نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 15:36 توسط S...m| |

روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند 

 ديو هستند ولي مثل پري مي‌پوشند

گرگ‌هايي كه لباس پدري مي‌پوشند

 آنچه ديدند به مقياس نظر مي‌سنجند

عشق‌ را همه با دور كمر مي‌سنجند

 خب طبيعي ست كه يك روزه به پايان برسد

عشق‌هايي كه سر پيچ خيابان برسد

نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 12:8 توسط S...m| |


 چه کسي ميگويد که گراني اينجاست؟

دوريه ارزانيست

چه شرافت ارزان

تن عريان ارزان

و دروغ از همه چيز ارزانتر

آبرو قيمت يک تکيه نان

و چه تخفيف بزرگي خوردست،قيمت هر انسان

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 12:6 توسط S...m| |

تا كي براي ديدن رويت دعا كنم               تا كي دو دست خويش به سمت خدا كنم

در پيشگاه قدس تو از خاك كمترم              بگذار خاك پاي تو را توتيا كنم

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

جان فداي تو كردن                   نزد ما دشوار نيست

سوزم از اين غم كه ما را           فرصت ديدار نيست

     

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

شاد باش كه از شادي تو دل شادم           تا تو شادي ز غم هر دو جهان آزادم 

لذت زندگي من همه خرسندي توست        بي وفايم كه وفايت برود از يادم

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

آواي باد انگار،آواي خشكساليست،بگذار تا بگويم تقدير لااباليست

بايد عشق ورزيد،بايد مهربان بود

زيرا كه زنده ماندن هر لحظه احتماليست!

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

دوستي شوخي سرد آدمهاست                      بازي شيرين گرگم به هواست

واسه كشتن غرور من وتو                         دوستي توطئه ثانيه هاست

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

آسمان وقف نگاهت گل من                      مانده ام چشم براهت گل من

هر كجا هستي و باشي گويم                    كه خدا پشت و پناهت گل من                                                         

         

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

                     در اوج تنهاییم به هیچ فکر میکنم ... نیست میشوم و باز خودم را در گرداب

زندگی سرگردان می بینم . در اوج تنهایی میخندم به هر آن چه

بودن میخوانند و من داشتن می نامم . در اوج تنهایی به عشق فکر میکنم

و پاک تر از آن دروغ را می بینم . در اوج تنهایی به حال دلم

زار میزنم و به سادگیش میخندم .

در اوج تنهایی . . . . میمیرم...

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 10:51 توسط S...m| |

من كاه بودم

تو سنگ چخماق !

دستانت را بر هم كوبيدي و ...

كشف آتش به اين قيمت مي ارزيد؟

نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 13:47 توسط S...m| |

دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین

     بخدا معشوقه ی من بالایی است

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 8:36 توسط S...m| |

سلام کسی که تو دلم درخشید

من دیگه دوست ندارم ببخشید

من واسه اون کسی که دوس ندارم

نمی تونم شاخه ی گل بیارم

بین تو و اون روزا کلی فرقه

تو اسمونت پر رعد و برقه

نه مهربونی نه واسم میخندی

هر دری رو من میزنم میبندی

نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 7:20 توسط S...m| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت